حوالی غروب بود که مردم اجساد کشته هایشان را در میدان شهر، روی زمین گذاشتند. زن ها و بچه ها گریه می کردند. مادرها ضجه می زدند و پدرها آن ها را دلداری می دادند. ابوسفیان، همراه چند نفر از افرادش به میدان آمد و سوار بر شتر، فریاد زد: آی مردان قریش! نگذارید زن ها بر کشته های بدر گریه کنند و...