«مرد در اتاق کوچک رو به نیل نشسته بود و انتظار می کشید. سرش را طوری میان کف دست راستش پنهان کرده و غرق در اندیشه هایش بود که صدای نزدیک شدن قدم ها بر سنگفرش اتاقک را نشنید. با دست چپ گهواره ای را که کنارش بود آرام تکان می داد تا صدای مرد تازه وارد او را به خود آورد: من برای شنیدن حرف های تو اینجا هستم»