تاتا دوست میناست، همان کسی که سوت زدن را به او یاد داده، کافی است سه سوت بزند و تاتا حاضر شود. از وقتی سر و کله اش پیدا شده خیلی چیزها در زندگی مینا تغییر کرده، انگار غصه خوردن یادش رفته، مینایی که همیشه کلی غم و غصه تو دلش بود و حتی نمی تونست یه بار با دل خوش غذا بخوره…